sheidaye shaparak: 10/01/2002 - 11/01/2002

 


:: شيداي شاپرک ::

 


من شيدا هستم، شيداي شاپرک. شاپرکهاي من پسرهام هستند. شاپرک برفي، متولد زمسـتان ۷۹ (۲۰۰۰) شاپرک بهاري، متولد بهار ۸۲ (۲۰۰۳).

 
قصه های کودکان

پیم و پوم
تولد سی پی
کشتیرانی
دریا
پرندگان گیلاسها را می خورند
ییپ گیر می کند
آخر سال
خرس از هواپیما بیرون می افتد
آب بازی
سیرک
ييپ دوچرخه سواري مي کند
خانه خاله ميس
شستن لباس عروسک
يک لوله در خيابان
طالبی
کاشتن گل در باغچه
تابستان مرده
ييپ و يانکه با هم بازي مي کنند
ييپ و يانکه
 

آخرين مطالب

می رسد اینک بهار
عهد عتیق
دلایل پیروزی اوباما
Toi mon amour Marc Lavoine
روز اول: داریوش
جستجو: ابی
اسکار و مامی رز
اون تهرون تهرون که می گن
The Dark Knight
امروز, فردا نبود

 

پيوندها

لوگوی شيدای شاپرک


کتابخانه‌ی والدين

ليست
 وبلاگهای به روز شده

 

 

آرشيو

10/01/2002 - 11/01/2002
11/01/2002 - 12/01/2002
12/01/2002 - 01/01/2003
01/01/2003 - 02/01/2003
02/01/2003 - 03/01/2003
03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
08/01/2003 - 09/01/2003
09/01/2003 - 10/01/2003
10/01/2003 - 11/01/2003
11/01/2003 - 12/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
02/01/2004 - 03/01/2004
03/01/2004 - 04/01/2004
04/01/2004 - 05/01/2004
05/01/2004 - 06/01/2004
06/01/2004 - 07/01/2004
07/01/2004 - 08/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
10/01/2004 - 11/01/2004
11/01/2004 - 12/01/2004
12/01/2004 - 01/01/2005
01/01/2005 - 02/01/2005
02/01/2005 - 03/01/2005
03/01/2005 - 04/01/2005
04/01/2005 - 05/01/2005
05/01/2005 - 06/01/2005
06/01/2005 - 07/01/2005
09/01/2005 - 10/01/2005
10/01/2005 - 11/01/2005
11/01/2005 - 12/01/2005
12/01/2005 - 01/01/2006
01/01/2006 - 02/01/2006
02/01/2006 - 03/01/2006
03/01/2006 - 04/01/2006
04/01/2006 - 05/01/2006
05/01/2006 - 06/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
07/01/2006 - 08/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
05/01/2007 - 06/01/2007
06/01/2007 - 07/01/2007
07/01/2007 - 08/01/2007
08/01/2007 - 09/01/2007
09/01/2007 - 10/01/2007
10/01/2007 - 11/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
02/01/2008 - 03/01/2008
03/01/2008 - 04/01/2008
04/01/2008 - 05/01/2008
05/01/2008 - 06/01/2008
06/01/2008 - 07/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
01/01/2009 - 02/01/2009
03/01/2009 - 04/01/2009

 

 

Tuesday, October 29, 2002

بارداري و زايمان در هلند-قسمت دوم

از ماه ششم يا هفتم مادران معمولا کلاسهاي ژيمناستيک يوگا شنا و ... را که مخصوص دوران بارداري است طي مي کنند. اغلب مادران ژيمناستيک دوران بارداري را انتخاب مي کنند. در اين کلاسها اطلاعاتي درباره بارداري و زايمان و مراحل آن انواع زايمانها و ... داده مي شود. همچنين تمريناتي جهت تحت کنترل درآوردن عضلات اطراف لگن و طرر تنفس در هنگام درد نحوه تمرکز انرژي در مرحله دوم زايمان( perss ) و ... . اين کلاسها در ده جلسه برگزار مي شود و پدران نيز در يکي از جلسات آن شرکت مي کنند. تا آنها هم اطلاعات کلي در زمينه زايمان داشته باشند و ياد بگيرند چطور در هنگام درد مي توانند با ماساژ و انجام کارهاي آرامبخش در تخفيف درد موثر باشند. چه موقع با دکتر يا ماما تماس بگيرند چه کارهايي در صورت بروز مشکل يا حالت ويژه انجام دهندو ... از سويي اين کلاسها مکاني است براي آشنايي مادران با يکديگر .

خانمها موظفند به موقع روسا و همکارانشان را در جريان بارداريشان قرار دهند. تا هماهنگي هاي لازم با ساير همکاران صورت گيرد. طبق قانون مادران از ۱۶ هفته مرخصي برخوردارند. ۴ هفته قبل از رايمان و ۱۰ هفته پس از آن مجاز به کار کردن نيستند. از ۶ هفته مانده به زمان زايمان مي توان از مرخصي استفاده کرد. در صورتي که بچه ديرتر از موعد مقرر متولد گردد آن تاخير به مرخصي اضافه مي شود. بيشتر مادران پس از تولد فرزندشان نيمه وقت کار مي کنند. در صد کمي هم يا کارشان را رها مي کنند يا تمام وقت به کارشان ادامه مي دهند.
از آنجايي که در هفته هاي اول احتمال سقط جنين وجود دارد خانمها معمولا بعد از اولين کنترل و سونوگرافي( هفته ۱۲ يا ۱۳) خبر بارداريشان را در بين دوستان و همکاران منتشر مي کننند
براي اعلام اين خبر به دوستان اغلب برنامه مي چينند و يک مهماني يا مناسبتي که گرد هم مي آيند را انتخاب مي کنند. براي اعلام اين خبر به مادر بزرگ و پدر بزرگ ابتکار بيشتري به خرج مي دهند. در صورت امکان اين خبر را در روز تولد يا سالگرد ازدواج مادر و پدرشان به عنوان هديه ويژه مي گويند يا تي شرت يا ليواني با نوشته مادر بزرگ و پدر بزرگ يا جوراب بچه و ... به آنها هديه مي دهند.
ادامه دارد...

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

ديروز با شادي از آغاز يک زندگي نوشتم و امروز با اندوه از پايان زندگي ديگري مي نويسم.

کلاغ سياه خودکشي کرد.

 

Monday, October 28, 2002

اشک رازي است
لبخند رازي است
عشق رازي است
اشک آن شب لبخند عشقم بود

تولد Marlie يکي از همکاران قديميم است. حالا هر کداممان در قسمت جداگانه ايي کار مي کنيم ولي هنوز هم گاه يکديگر را مي بينيم. email مي زند که بشتابيد بشتابيد کيک تولد سر ساعت ۱۱ حاضر است. ساعت ۱۱ مي روم که به Marlie تبريک بگويم. روي ميز انواع و اقسام کيک هاي اشتها برانگيز چيده شده است. بدون نگاه کردن به آنها به سمت او مي روم و تبريک مي گويم. از نگاه کردن به همکاراني که مشغول کيک خوردن هستند هم اجتناب مي کنم. احساس خوبي دارم و هر لحظه خوشحاليم بيشتر مي شود. همه شواهد و قراين حکايت از پيدايش شاپرک دوم دارد. بايد امروز طبق توصيه همسرم تست را بخرم. بعد سريع به خانواده ام خبر بدهم، قرار دکتر بگذارم، رييس و همکارانم را در جريان قرار دهم و . . . اما چطور اين خبر را به Marlie بدهم؟ دو هفته پيش که ديدمش، گفت شوهر -۳۷ ساله ا-ش سرطان دارد. آنها سالها در آرزوي داشتن فرزند بودند و با اين وضعيت هرگز بچه دار نخواهند شد. مشغول صحبت کردن است.يک لحظه نگاهش به من مي افتد، مي خندد و چشمکي مي زند. گويي به من اطمينان مي دهد که واقعيت را پذيرفته و با آن کنار آمده است.

قبل از رفتن به خانه تست را مي خرم. در آن يک دقيقه ايي که منتظر ظاهر شدن نتيجه تست هستم، خودم را براي تبريک گفتن به همسرم ، بوسيدن شاپرک و شريک ساختن او در شاديمان آماده مي کنم. با اطمينان از نتيجه تست، آن را برمي دارم و درعين ناباوري با يک علامت منفي آبي روبرو شوم. يعني چه؟ امکان ندارد. بايد چند ثانيه ديگر هم صبر کنم. ۲ دقيقه مي گذرد و علامت منفي همچنان منفي باقي مي ماند با ديدن قيافه ام، لبخند از لب همسرم مي پرد. مي گويم: منفي بود. مي گويد: شوخي مي کني. علامت منفي آبي را نشانش مي دهم.

به دکتر مراجعه کنم و جريان را شرح مي دهم. طبق نظر دکتر در صورت منفي بودن تست حامله نيستم.
حالم روز به روز بدتر مي شود. اشتهايم را کاملا از دست داده ام. بدون لب زدن به غذا احساس مي کنم سه پرس غذا خورده ام. از تماشاي غذا خوردن ديگران هم حالم بد مي شود، و از تجسم اين که خودم هم روزي مثل آنها با اشتها و لذت غذا مي خوردم بدتر. ظاهرا معده و روده هام وظايفشون را فراموش کرده اند. نه اينطور نمي شود بايد بروم دکتر. حتما دچار يک نوع ويروس شده ام.

يک ربع قبل از آمدن دکتر جلوي مطب هستم. فکر مي کنم چه خوب اولين نفرم.اما تا بخواهم از ماشين پياده بشوم سه نفر قبل از من -نمي دانم چطور-آنجا ظاهر مي شوند.
منتظر نوبتم مي نشينم. بالاخره نوبتم مي شود و دکتر معاينه ام مي کند. هيچ نشانه ايي دال بر بيماري پيدا نمي کند. جريان تست را مي گويم ( دفعه قبل، نزد همکار اين دکتر رفته بودم.) اين بار معاينات دقيق تري مي کند و در کامپيوتر يادداشتهاي همکارش را مي خواند و مي گويد بهتر است يک بار ديگر تست را انجام بدهم. تست را جلوي من مي گذارد تا خودم اول نتيجه را ببينم. اما من نمي تونم نگاه کنم. در آن کمتر از يک دقيقه فکرم به هزار جا پر مي کشد و هزار و يک موضوع را بررسي مي کند. بالاخره دکتر تست را بر مي دارد و اين بار علامت مثبت صورتي را نشانم مي دهد و مي گويد: تبريک مي گويم خانم. شما حامله هستيد و به هيچ دارويي نياز نداريد.
تست را براي نگهداري در کتاب يادگاريهاي شاپرک به خودم مي دهد.

بايد هر چه زودتر خود را به خانه برسانم و اين خبر را به همسرم و شاپرک بدهم. آخر اين خبري نيست که بتوان با تلفن گفت. در راه از ديدن زيبايي پاييز متحير مي شوم. گويي اولين بار است که اين راه را مي پيمايم. چطور تا کنون اين درختان زيبا و اين رنگهاي خيره کننده را نديده بودم؟ امروز همه چيز رنگ ديگري گرفته است.
همسرم به محض ديدنم خبر را از چشمانم مي خواند. برق شادي را در چشمانش مي بينم. شاپرک هم مي خندد و دست مي زند.

۵ نوامبر اولين قرار کنترلم است.

 

Friday, October 25, 2002

فکر کنم خالي از لطف نباشد اگر از روال بارداري و زايمان در هلند و آداب و رسومشان در اين زمينه بنويسم. البته لازم بذکر است که قصدم تنها دادن اطلاعات است و نوشتن اين مطالب به معني تاييد يا رد چيزي نيست

با پيدايش وسايل جلوگيري از بارداري بچه دار شدن سالهاست که از يک پديده ناگهاني و غير قابل کنترل به يک انتخاب و تصميم بدل شده است. تصميمي که هم از جانب زن و هم از جانب مرد بايد اتخاذ گردد. و به آمادگي آنها براي پذيرش اين مسئوليت بستگي دارد. از آنجايي که اغلب جوانان در فاصله ۲۰ تا ۳۰ سالگي به دنبال تحصيل يافتن شغل مناسب و پيشرفت در آن شغل همچنين پيدا کردن شريک زندگي و برقراري يک رابطه پايدار هستند بچه دار شدن را به سالهاي بعدي موکول مي کنند. از اين رو هلند با متوسط سن ۲۹ سال براي مادراني که صاحب اولين فرزند مي شوند در ميان کشور هاي اروپايي- اگر اشتباه نکنم- بالاترين سن مادران را داراست. همچنين ۱۰ ٪ از متولدين هر سال پدري بالاي ۴۰ سال دارند.
بهر حال بعد از گرفتن تصميم ـ در واقع ۴ هفته قبل از بارداري- مادر آينده شروع به خوردن قرص هاي ويتامين مخصوصي مي کند. و تا هفته دوازدهم يا شانزدهم حاملگي به خوردن آنها ادامه مي دهد. اين قرصها -در اينجا- به foliumzuur معروفند . چون مهم ترين ويتامين آن - ۴۰۰ ميکرو گرم- foliumzuur ويتاميني از گروه B compelx است که در تکامل دستگاه عصبي جنين تاثير بسزايي دارد و از بروز بيماريهاي مربوط به اين دستگاه تا حد زيادي جلوگيري مي کند.( از آنجايي که خوردن اين ويتامين هيچ ضرري ندارد تا بروزر حاملگي مي توان به خوردن آن ادامه داد.)
در صورت بروزر حاملگي مي توان با گذشت يک روز از زمان پريود تست حاملگي را انجام داد. اين تستها کاملا قابل اعتمادند و پزشکان نيز به آنها استناد مي کنند. آنها نسبت به ميزان هورمون HCG موجود در ادرار حساس هستند و معمولا بعد از يک دقيقه با ظاهر شدن دو خط آبي يا صورتي يا علامت + جواب را مشخص مي کنند.
مادر آينده پس از اطمينان از حاملگي به پزشک عمومي مراجعه مي کند. او هم در ابتدا به مادر آينده تبريک مي گويد. سپس تاريخ تقريبي زايمان را مشخص مي کند معاينات لازم را انجام مي دهد و آزمايشاتي جهت تعيين گروه خوني و وجود واکسنهاي ضروري در بدن مادر مي نويسد. به مادر آينده توصيه مي کند که از حالا به شير دادن فکر کند. چون بچه هايي که با شير مادر تغذيه مي شوند باهوشترند.و نوار ويدويي شامل اطلاعات کليي درباره بارداري و زايمان به او مي دهد. و در نهايت او را به ماماي آن منطقه معرفي مي کند. چون اغلب مادران هلندي مايل به زايمان طبيعي در خانه هستند و تمايلي به زايمان بدون درد و زايمان در بيمارستان ندارند تحت کنترل ماما قرار مي گيرند. اغلب آنها اعتقاد دارند که بايد با قدرت حودشان بچه را بدنيا بياورند. از سوي ديگر هلند کشور کوچکي است و در بيشتر مناطق در زماني کمتر از نيم ساعت مي توان خود را به بيمارستان رساند. بنابراين در صورت بروز مشکل مادر به سرعت به بيمارستان منتقل مي گردد.
در صورت وجود بيماريهاي ارثي در خانواده يا بيماري مادر و ... او به دکتر متخصص زنان معرفي شده و تحت نظر او قرار مي گيرد.
اولين کنترل توسط ماما معمولا در هفته ۱۲ انجام مي شود. ماما نيز پس از تبريک تاريخ زايمان را مشخص مي کند. از سابقه بروز بيماريهاي ارثي در خانواده جويا مي شود. وزن و فشار خون را کنترل مي کند.و سعي مي کند صداي ضربان قلب جنين را بشنود. گاه در موارد معدودي به علت کوچکي جنين و تحرک زيادش امکان اين امر ميسر نمي شود. همه اين موارد در دو نسخه پرونده که يکي از آنها به مادر تعلق دارد ثبت مي گردد.
در هفته بعد سونوگرافيي -همراه با تعدادي عکس - جهت تعيين وضعيت قرار گرفتن جفت و زمان دقيق بارداري از طريق اندازه گيري سر و تنه جنين انجام مي شود. در صورتي که جفت کانال تولد را بسته باشد نيز مادر تحت نظر دکتر متخصص قرار مي گيرد. از هفته بيستم به بعد امکان انجام سونوگرافي ديگري وجود دارد که مدت نيم ساعت حرکات جنين را با توصيحات کامل دنبال مي کند. علاوه بر عکس فيلمي نيز از جنين تهيه و در اختيار والدين قرار مي دهند. در صورت تمايل جنسيت نيز مشخص مي گردد. و اگر دفعه اول قادر به تعيين جنسيت نباشند دفعه دوم بطور رايگان سونوگرافي را تکرار مي کنند. از آنجايي که جنين در اين زمان رشد يافته و بغير از ششها بقيه اندامها کامل هستند با کمک اين سونوگرافي مي توان به سلامت او نيز پي برد.
البته هلنديها تمايل چنداني يه دانستن جنسيت ندارند. و در صورت دانستن هم بروز نمي دهند. اسم و جنسيت چون رازي سر بمهر تا لحظه تولد حفظ مي شود.

کنترل هاي دوران بارداري به شکل زير دنبال مي شود:
از هفته ۱۲ تا ۲۴ هر ۴ هفته يک بار
از هفته ۲۵ تا ۳۰ هر ۳ هفته يک بار
از هفته ۳۱ تا ۳۶ هر ۲هفته يک بار
از هفته ۳۶ تا ۴۰-۴۲ هر هفته يک بار

کنترل وزن فشار خون و صداي ضربان قلب در هر جلسه انجام مي گيرد. هر چند يک بار نيز آزمايش خون و ادرار براي جلوگيري از بروز مسموميت حاملگي ديابت دوران حاملگي کم خوني و ... به عمل مي آيد.
از هفته ۲۸ به بعد ماما وضعيت قرار گرفتن جنين رانيز بررسي مي کند. در صورتيکه تشخيص دهد سر جنين در بالاي شکم قرار گرفته و احتمال تولد بچه با پا مي رود مادر را به دکتر متخصص زنان معرفي مي کند. چون در اين صورت نياز به کنترل بيشتر و در نهايت انجام سزارين است که بايد توسط دکتر صورت گيرد. البته بعضي از مادران در اين شرايط هم در صورت امکان ـ کم بودن وزن بچه ـ ترجيح مي دهند طبيعي زايمان کنند. ولي زايمان بايد در بيمارستان باشد. گاه نيز اتفاق مي افتد که ماما در هنکام زايمان تازه متوجه وضعيت قرار گرفتن بچه مي شود و مادر يا سريع به بيمارستان منتقل مي گردد يا زايمان طبيعي بسيار دشواري را پشت سر مي گزارد.
در هفته سي و ششم وضعيت قرار گرفتن سر جنين نيز بررسي مي شود. در اين زمان بايد سر جنين در داخل لگن قرار گرفته باشد. البته امکان دارد که اين امر در طول هفته هاي باقيمانده يا حتي در هنگام زايمان روي دهد ولي از آنجايي که در اين حالت هم امکان سزارين يا استفاده از وسايل کمکي مثل فورسپس يا پمپ وجود دارد مادر تحت کنترل دکتر متخصص زنان قرار مي گيرد.
ادامه دارد ...

 

Tuesday, October 22, 2002

طبق آمار و ارقام منتشره در سالهاي اخير دختران بيش از پسران به دانشگاه راه يافته اند.
تعداد خانمهاي شاغل رو به افزايش است. آنها اغلب پس از ازدواج و تولد فرزندان شغلشان را حفظ مي کنند. از استقلال مالي نسبيي بر خوردارند. سعي مي کنند هر چه بيشتر با کليشه هاي مرسوم بجنگند و بر سرنوشت خود مسلط گردند.

از سوي ديگر در سالهاي اخير مطب پزشکان متخصص زيبايي پر از دختران جواني است که قصد تغيير چهره يا اندامشان را دارند. کم نيستند کساني که دو يا سه بار بيني شان را به تيغ جراحان سپرده اند.

ُآرايشگاه هاي زنانه هر روزه پر از زنان - گاه همراه با کودک خردسال يا نوزادشان - و دختران جواني است که براي رفتن به مهماني عروسي ُيا آمدن خواستگار ساعتها در انتظار آرايش سر و صورت خود نشسته اند. گريم عروس. خالکوبي. سوراخهاي متعدد گوش. انداختن حلقه به ناف. مدلها و رنگهاي نامرسوم و ... ذهن بسياري را بخود مشغول مي سازد و وسوسه شان مي کند.
آرايشگاه . مزون لباس عروس و شب .موسسات اجراي مراسم عروسي و هر آنچه به جشن مربوط مي شود از جمله پر درآمدترين مشاغل محسوب مي شوند. مشتريان ‌آنها خانمها هستند و بخشي از آنان از تحصيلات بالايي برخوردارند.

اينها به خودي خود مشکلي ايجاد نمي کند. پرداختن به زيبايي و ميل به زيبا جلوه کردن در نهاد ماست. اما صرف اغراق آميز اين همه وفت و هزينه جاي بحث دارد. گويي عليرغم همه آنچه بدست آورده ايم هنوز خود را باور نکرده ايم. آيا جايي در ته ذهنمان معتقديم ظاهرمان بيش از روح و ذهنمان اهميت دارد؟ يا از زيبايي سنگري مي سازيم براي پنهان ساختن باطنمان؟ چون مطمئن نيستيم آنچه در درونمان مي گذرد مورد تاييد باشد. يا برعکس قصد داريم از اين طريق تفاوتمان با زن سنتي را به رخ بکشيم ؟

برخي معتقدند اينها دهن کجي به رژيم است و خود نوعي مبارزه. اما آيا اين همان دامي نيست که رژيم برايمان گسترده است؟
شما چگونه مي بينيد؟

فکرش را بکنيد ساعت ۸ صبح در جاده مشغول رانندگي هستيد که يک مرتبه ماه را در آسمان مي بينيد. ماه در اوج زيبايي و کمال در آسمان آبي صبح خود نمايي مي کند. گاه به ناز سر در پس ابري مي برد و گاه خرامان از سويي به سوي ديگر مي رود. آنقدر نزديک است که احساس مي کنم اگر دستهايم را جلو ببرم در آنها قرار مي گيرد. صبح را زيباتر از اين نمي توان آغاز کرد.
اولين بار که ماه را در آسمان آبي ديدم فکر کردم دست خيالم آن را بر سينه آسمان نقش کرده است. باورم نمي شد که در روز نيز ماه را چنين چشم نواز بتوان ديد.

امسال تابستان براي تعطيلات به ايران آمده بوديم. شاپرک در ايران بخاطر خواب طولاني تر ظهر و حضور در جمع فاميل شبها ديرتر مي خوا بيد. يک شب که خسته از کشف و شهود روزانه پلکهايش را به زحمت باز نگه مي داشت به اتاق خوابش ـکه اتاق دوران تجرد خودم بود و من بخاطر پنجره هاي بلندش دوستش داشتم - بردمش. مشغول جمع و جور کردن وسايل شاپرک بودم که متوجه شدم او عليرغم خستگي بر روي تخت نشسته و به آسمان خيره شده. وقتي تعجبم را ديد به آسمان اشاره کرد و گفت ماه! آن شب هم ماه تمام در کنار ستارگان کوچک به تمامي جلوه مي فروخت. پرده را کشيدم شاپرک با لبخندي بر لب در روياهاي شيرين فرو رفت.

 

Friday, October 18, 2002

من شيدائم. شيداي شاپرک. شاپرک من پسرک۲۲ ماهه ام است. که از‌ لحظه ورودش به زندگيمان هر روز رنگ و معني تازه ايي به آن مي بخشد. اما چرا بهش مي گم شاپرک؟
اينجا ظهور عشق را به پرواز شاپرکها در دل تشبيه مي کنند و همچنين اولين حرکات قابل لمس جنين در شکم مادر را.
فرزند‌ ثمره‌ عشق است .تجلي‌و تجسم آن. فرزند و عشق تفکيک ناپزيرند.


پاييز هميشه برايم تداعي کننده محدوديت بوده است و نظارت. آغاز تغيير اجباري مني که مي خواهم باشم به مني که مي خواهند باشم. و اين بيشتر از تجربيات دوران تحصيلم ناشي مي شود. آز دوران دبستان که بخاطر حياط کوچک مدرسه مان حق بازي و جنب و جوش نداشتيم. ناظمها در نهايت دقت زير نظرمان مي گرفتنند تا مبادا فرياد شادمانه ايي سر دهيم يا از سر کودکي بدويم.
از دوران راهنمايي که نظارتها و بتبع آن محدوديتها شکل گسترده تري بخود گرفتند. اجازه انجام کارهاي مناسب سنمان- از نظر آنها جلف - را نداشتيم. کيفهايمان بازرسي مي شدند و پوشيدن شلوار يا کاپشن مورد علاقه مان جرم محسوب میشد. حتي حق آوردن دوربين براي گرفتن عکس يادگاري با دوستان را از ما سلب کرده بودند. و ما چقدر عکس يادگاري گرفتيم.
از دوران دبيرستان که حتي مي خواستند‌ خلوتمان را تصرف‌کنند.
و از دانشگاه که بخاطر‌ کوچکترين‌ موضوعي‌ به کميته‌ انضباطي‌ ارجاعمان مي‌دادند.

بعدها که خسته از همه اين محدوديتها به هلند آمدم باز - بخاطر‌ خداحافظي‌از‌ خانواده‌ اغلب در‌ اواسط سپتامبرـ پاييز يادآور همه محدوديتها يي بود‌ که‌ مرا از‌ سرزمينم خانواده‌ ام دوستان و خاطراتم‌ دور‌ مي کرد.

اما امسال پاييز وبلاگم ‌متولد شد. و قدم گذاشتن به اين سرزمين آزاد به فصل آشتي من با پاييز مبدل‌گرديد.
اگرچه فکر ايجاد وبلاگ شيداي شاپرک از بهار به ذهنم راه يافت ولي آماده کردن آن- به دلايل مختلف- تا پاييز به طول انجاميد. جا دارد‌ که از لطف‌‌ و کمکهاي‌ بي‌دريغ آذر ‌عزيز در اين زمينه تشکر‌کنم.



 

Tuesday, October 15, 2002

وبلاگ شيداي شاپرک متولد شد

This 
page is powered by Blogger. Isn't yours?